العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
84
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
اى سواده برخيز داعى حق به راه راست آمده گفتم من در چرتم از من برگشت و ميگفت . و شعرهاى نخست را تا و احجارها خواند . شب دوم آمد و مانند آن را گفت و من گفتم خواب آلودهام و به من پشت كرد سرود ديگر خواند تا گفت از خاندان هاشم است و سرور ايشان چون دنبال دوانشان نباشند ، شب سوم آمد و همان سخن نخست را گفت : گفتم من خواب زدهام و پشت كرد و شعر ديگر را خواند كه آخرش « رأسها » است ، صبح كه شد يك شتر سوارى از رمه شترانم گرفتم و سوار شدم و نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمدم و در برابرش اين اشعار را خواندم . ( اشعارى كه گذشت با اندك اختلافى ) 70 - در كتاب محمّد بن مثنى : بسندى از عمار سيستانى كه آمدم درب خانه امام ششم و نخواستم اجازه شرفيابى بگيرم ، نشستم و گفتم شايد يكى كه ميرود گزارش به او دهد و به من اجازه دهد ، گفت : در اين ميانه جوانانى گندمگون با ازار و رداء وارد خانه آن حضرت شدند و نديدم كه در آيند . عيسى شلقان بيرون آمد و مرا ديد و گفت : اى ابو عاصم تو اينجا هستى و بدرون رفت و براى من اجازه خواست و وارد شدم و امام ششم فرمود : اى عمار از چه زمانى تو اينجا بودى ؟ گفتم پيش از آنكه آن جوانان گندمگون بشما وارد شوند كه نديدم بيرون بيايند فرمود : آنها گروهى از پريان بودند و آمدند و از امر دين خود بپرسيدند . 71 - در در منثور - 1 : 51 - از ابى عامر مكى كه فرشتهها از نور آفريده شدند و جانّ از آتش و بهائم از آب و آدم از گل ، و فرمانبرى در فرشتهها و بهائم نهاده است و نافرمانى در آدمى و پرى . 72 - در تفسير نيشابورى : زهرى از امام چهارم عليه السّلام روايت كرده ، در اين ميان كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم با گروهى اصحابش نشسته بود اخترى پرتاب شد و نهان گرديد